مي برمت حسينيه

علي خيلي دوست داشت وقتي مردم مي آمدند حسينيه، او هم با امام برود. بار اول كه رفته بود گمان مي كرد مردم بخاطر او آمده اند.وقتي به خانه برگشت، به من گفت: « من كه رفته بودم حسينيه، مردم شعار مي دادند. تازه، آقا هم با من آمده بود. » امام وقتي علاقه علي را به حسينيه مي ديدند، شب ها به علي مي گفتند:

علي! بخواب صبح مي برمت حسينيه.

و علي آن قدر خوشحال مي شد كه گاهي نيمه شب بيدار مي شد و مي پرسيد: « آقا پا نشدند؟ پس چرا صبح نمي شود؟ »

من مي گفتم « نه، هنوز صبح نشده، بگير بخواب! »

يك روزكه همه دور هم در اتاق جمع بوديم، علي گفت: « من مي شوم امام، مادر هم سخنراني كند و آقا هم بشوند مردم.» علي از من خواست كه سخنراني كنم. من كمي صحبت كردم و بعد به آقا اشاره كرد كه شعار بده. آقا هم، همان طور كه نشسته بودند، شعار دادند. علي گفت: «نه، بايد بلند بشويد. مردم كه نشسته شعار نمي دهند.» بعد آقا هم بلند شدند و شعار دادند.

                                                                                           نقل از:خانم طباطبايي(عروس حضرت امام)

 

/ 0 نظر / 14 بازدید