حـجــــابـــــــ

گاه گفته مي‌شود مسأله‌ي پوشش كه درباره‌ي زن طرح شده و تأكيد و توصيه فراوان بر آن مي‌شود به معناي آن است كه زن جز هويت جنسي شخصيتي ديگر ندارد و زماني مي‌تواند به هويت واقعي خود برسد كه هويت‌ جنسي‌اش را با پوشش حفظ كند.

در سخن برخي نقادان چنين مي‌خوانيم:

“... به طور خلاصه مي‌توان گفت تأكيد وسواس‌گونه‌ي حكومت‌گزاران كنوني بر حجاب زن، تنها ناشي از يك اعتقاد مذهبي نيست، بلكه در حال حاضر حجاب نمادي است كه هم‌چون اهرمي سياسي در خدمت حفظ مباني زير قرار گرفته است:

برداشت و تعريف از زن و هويت او به مثابه موجودي تماماً جنسي؛ يعني جنسيت اگر هم تماميت او نباشد، بر ساير ابعاد انساني او غلبه دارد و در نتيجه همواره ظرفيت فتنه، وسوسه‌ي شيطاني و به خطر افكندن تقوي (هم تقواي خود و هم تقواي مرد) را به همراه دارد. لذا تا آن‌جا كه مي‌توان، زن را بايد پوشاند و از حضورش در كنار مرد جلوگيري كرد.

ممكن است اين ديدگاه، برداشت نادرستي از برخي گفته‌هاي طرفداران حجاب باشد كه گفته‌اند:

“خواهران عزيز دانشگاهي توجه دارند كه پوشش كاملاً اسلامي، در عين حال كه يك تكليف مقدس الهي و اطاعت از آن واجب است، نشانگر شخصيت وجودي زن مسلمان است و شعار استقامت و هويت اصلي او و حصن حصين و موجب صيانت وي از وساوس شيطاني است.

برخي ديگر گفته‌اند:

“پوشش زنان بايد از سر تا قدم، برجستگي‌ها را كاملاً بپوشاند و به گونه‌اي باشد كه شخصيت و منزلت زن را حفظ كرده و موجب تبرج و جلوه‌گري نشود.

در پاسخ بايد گفت: اولاً اين برداشت از حجاب با متون ديني ناسازگار است. هيچ‌گاه در قرآن و سنت با اين تلقي بر حجاب تأكيد نشده است. حجاب و پوشش تنها يك تكليف است و نشانه‌ي يك خصلت انساني يعني عفاف. در كنار اين خصلت، ارزش‌هاي انساني ديگري از قبيل: دانش، خيرخواهي براي ديگران، اقامه‌ي قسط و عدل، بندگي و عبوديت پروردگار و ... وجود دارد كه براي زن و مرد يكسان است و شخصيت زن و مرد با همه‌ي اين‌ها شكل مي‌گيرد و ساخته‌ مي‌شود. اگر زني پوشش كامل داشت، ولي از آگاهي و دانش بي‌بهره بود، يا به انسان‌ها خيانت مي‌ورزيد و يا تسليم حق و حقيقت نبوده و يا از مسير عدالت كناره مي‌گرفت و يا ... آيا شخصيت كامل انساني خود را به دست آورده است؟ قطعاً چنين نيست.

قرآن كريم همسر فرعون را مي‌ستايد زيرا از كاخ فرعوني و ستمگري او بيزاري مي‌جويد و از خداوند خانه‌اي در بهشت مي‌طلبد.

“و خداي براي كساني كه ايمان آورده‌اند، زن فرعون را مثل مي‌زند آن‌گاه كه گفت: اي پروردگار من، براي من در بهشت نزد خود خانه‌اي بنا كن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمكار برهان.

و نيز مريم را مي‌ستايد چون عفيف بود و ديانت پروردگار را تصديق مي‌كرد و در برابر خداوند فرمان‌بردار بود.

“و مريم دختر عمران را كه شرمگاه خويش را از زنا نگه‌ داشت و ما از روح خود در آن دميديم و او كلمات پروردگار خود و كتاب‌هايش را تصديق كرد و او از فرمان‌برداران بود.

هرآن‌چه در قرآن از ارزش‌هاي انساني و ديني ياد شده چون جهاد، دانش، هجرت، سبقت در ايمان، ايمان و عمل صالح و ... براي زنان و مردان يكسان است. بنابراين اگر كسي پوشش و حجاب را تمام شخصيت زن بداند به خطا رفته است و ارزشي را جانشين همه‌ي ارزش‌هاي ديني ساخته است. البته اين بدان معنا نيست كه از حجاب و پوشش صرف‌نظر شود، بلكه بدان معناست كه آن را در جايگاه خود بشناسيم.

بنابراين، اين‌گونه ديدگاه‌هاي افراطي نبايد سبب شود يك تئوري زير سؤال رود يا ناديده انگاشته شود.

ثانياً در مقام تبليغ و ترويج از يك امر، براي جلب توجه بدان، اين اندازه مبالغه متعارف است. در غرب و كشور خودمان شاهديم كه براي بهداشت خانواده، مسواك زدن، ترك سيگار، رنگ لباس و... چقدر تبليغ مي‌شود و از چه واژگان و چه شيوه‌هايي بهره گرفته مي‌شود. آيا وقتي كه از مسواك زدن تبليغ مي‌شود و براي آن فوايد بي‌شمار بيان مي‌شود، معنايش آن است كه انسان فقط دندان است؟ و يا اين‌كه تنها عامل سعادت، بهداشت خانواده است؟ وقطعاً چنين نيست و گوينده و طراحان نيز، اين عقيده را ندارند. بلكه تبليغ از يك ايده و جا انداختن آن، چنين اقتضايي دارد.

از آن گذشته تأكيد اسلام بر پوشش زن به معناي محدود دانستن هويت او در هويت جنسي نيست. همان‌گونه كه تأكيد بر پرهيز مردان از نگاه آلوده به معناي هويت جنسي مردان نيست، به جرأت مي‌توان گفت همان‌ اندازه كه بر پوشش زنان تأكيد شده، به همان اندازه بر چشم‌پوشي مردان توصيه شده است و هيچ‌كدام نشان‌دهنده‌ي انحصار كمال مرد و زن در اين خصلت نيست. چنان‌كه وقتي به احاديث و روايات بخش تعليم و تعلم يا عبادت و بندگي يا عدالت و انصاف رجوع شود، بيش از آن‌ تأكيد ديده مي‌شود. شايد در شريعت اسلامي بيش‌ترين تأكيد بر دانش، جهاد، عبوديت، عدالت و انصاف شده است. چرا گفته نمي‌شود هويت انسان را اين ها تشكيل مي‌دهد؟ به تعبير ديگر، از اين ايراد و ايرادهاي مشابه سلامت نفس و رعايت انصاف، استشمام نمي‌شود؛ بلكه غرض‌ورزي و لجاجت بيش‌تر در آن ديده مي‌شود.

بنابراين شريعت اسلامي چنين تلقي از انسان ندارد. كتاب و سنت، فلسفه و عرفان هيچ‌كدام آدمي را در خصلتي خاص محدود نساخته، بلكه آدمي را داراي استعدادها و قابليت‌هاي بي‌شمار مي‌دانند. او را تا مرز خداگونه شدن فرا خوانده‌اند و اسباب و طرق آن را فقط پوشش و ترك نگاه آلوده ندانسته‌اند. بلكه مفاهيم بسياري كه به برخي از آن اشاره شد، در رسيدن انسان به آن كمال مطلق نقش ندارد.

حاصل آن‌كه اسلام آدمي را موجودي داراي ابعاد و استعدادهاي گوناگون مي‌بيند و كمال او را در فعليت يافتن همه‌ي استعدادها مي‌داند و عفاف يكي از استعدادها است، نه همه‌ي آن و اگر كسي جز اين پندارد يا عرضه كند به خطا رفته است.

/ 0 نظر / 11 بازدید